دلنوشته های زیبا و عاشقانه سری 21

دلنوشته های زیبا و عاشقانه سری 20

برای دیدن عکس نوشته های عاشقانه اینجا کلیک کنید

دلنوشته های زیبا و عاشقانه سری 21


می‌گویــنــد : نویسنده‌ها « سیــــــگار » می‌کشند‎…!

نقاش‌ها « تابــــلـــــو‎ »

زندانی‌ها « تنهـایــی‎ »

دزدها « ســَــــرک‎ »

مریض‌ها « درد‎ »

بچه‌ها « قــَد‎ »

و من برای کشیدن‎

‎« ‎نــفــــس‌های تـــو » را انتخــاب می‌کنم‎ …

دلنوشته های زیبا و عاشقانه سری 21




گفتا تو از کجایی که آشفته می نمایی‎

گفتم منم غریبی از شهر آشنایی‎

دلنوشته های زیبا و عاشقانه سری 21




شب گردیای‎

من دوباره‎

بی هدف شد‎ …

غربت‎

تمومه عالمه‎

وقتی نباشی‎…

دلنوشته های زیبا و عاشقانه سری 21




در این کوچه‎

باد نمی آید‎

باران نمی آید‎

اما تو بیا‎ …

دلنوشته های زیبا و عاشقانه سری 21



سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی‎

دل بریدن هات علت داشت ، "دلبر داشتی‎”

دلنوشته های زیبا و عاشقانه سری 21




عشق بعضی وقتها از درد دوری بهتر است‎

بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است‎

توی قر آن خوانده ام… یعقوب یادم داده است‎:

دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است‎

حامد عسگری‎

دلنوشته های زیبا و عاشقانه سری 21




صبح یک اتفاقِ ساده است‎

گنجشکها بی خودی شلوغش می کنند‎

دلنوشته های زیبا و عاشقانه سری 21




کوتاه بیا‎ !

عمرم به نیامدنت قد نمی دهد‎ …

دلنوشته های زیبا و عاشقانه سری 21




دستم به سقفِ همین خانه هم نمی رسد‎

نمی شود از من ستاره نخواهی ؟‎

دلنوشته های زیبا و عاشقانه سری 21




ای تف به جهانِ تا ابد غم بودن‎

ای مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن‎

دلنوشته های زیبا و عاشقانه سری 21




دور و بر من پر است از‎

کاغذ های مچاله ای که‎

هر کدام خاطره ای‎

دردی‎

ناگفته ای دارد‎

و جایش سینه ی سطل کوچکیست‎

که بزرگترین سنگ صبور من است‎

دلنوشته های زیبا و عاشقانه سری 21




عشق را‎

باید از زمزمه‎

بارش چشمان تو‎

با واژه احساس سرود‎

و در این‎

قدرت دریـایی تو‎

کشتی توفان زده را‎

در دل امـواج سپرد‎

دلنوشته های زیبا و عاشقانه سری 21




دارو نــــدارم پـــای عشــقم رفت‎

چــــیزی نموند جز ، درد نامــحدود‎

این جای خالی که تو سینم هست‎

قبلاً یه روزی جای قلبـــــــــم بود‎

دلنوشته های زیبا و عاشقانه سری 21



خار خندید و به گل گفت سلام‎

و جوابی نشنید‎

خار رنجید ولی هیچ نگفت‎

ساعتی چند گذشت‎

گل چه زیبا شده بود‎

دست بی رحمی نزدیک امد‎

گل سراسیمه ز وحشت‎

افسرد‎

لیک ان خار در ان دست خزید‎

و گل از مرگ رهید‎

صبح فردا که رسید‎

خار با شبنمی از خواب پرید‎

گل صمیمانه به او گفت سلام‎

گل اگر خار نداشت‎

دل اگر بی غم بود‎

اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود‎

زندگی عشق اسارت قهر و اشتی‎

همه بی معنا بود

دلنوشته های زیبا و عاشقانه سری 21 - تصویر 2

دلنوشته های زیبا و عاشقانه سری 21

گردآوری:مجله اینترنتی دلگرم

نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه